X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

دفترچه عقاید

هر روز دنیا را با تازگی آن روز میبینم.

روز اول با خود گفتم

دیگرش هرگز نخواهم دید

روز دوم باز میگفتم

با اندوه و با تردید

روز سوم هم گذشت اما

بر سر پیمان خود بودم

ظلمت زندان مرا میکُشت

باز زندان بان خود بودم

آن من دیوانۀ عاصی

در درونم های و هوی می کرد

مشت بر دیوارها می کوفت

روزنی را جست و جو می کرد

می شنیدم نیمه شب در خواب

های های گریه هایش را

در صدایم گوش میکردم

درد سیال صدایش را

شرمگین می خواندمش بر خویش

از چه بیهوده گریانی؟

در میان گریه می نالید:

دوستش دارم نمی دانی؟!

روزها رفتند و دیگر

من نمی دانم کدامینم

آن من سر سخت مغرورم

یا من مغلوب دیرینم؟!

بگذرم گر از سر پیمان

می کُشد این غم دگربارم

مینشینم شاید او آید

عاقبت روزی به دیدارم


                                   فروغ فرخزاد






نوشته شده در جمعه 26 خرداد‌ماه سال 1391ساعت 12:21 ب.ظ توسط یاسی نظرات (9)


Design By : Pichak