دفترچه عقاید

هر روز دنیا را با تازگی آن روز میبینم.

من نمی فهمم یک زن و یک شوهر بر اساس چه معیار هایی تصمیم می گیرن که بچه دار بشن؟ به خاطر حرف فامیل و همسایه؟ به خاطر فشار خانواده ها؟ اصلا قبل از بچه دار شدن به این فکر می کنن که می تونن از پس تربیت کردن یک بچه بر بیان یا نه؟ اصلا فکر می کنن که تحمل  بچه بزرگ کردن رو دارن یا نه؟

دیروز توی مترو  مادری با یه پسر بچه 5-6 سال ایستاده بودن. خوب بچه ها توی این سن و سال خیلی کنجکاون و دائم سوال می پرسن. این پسر بچه هم ایستگاه به ایستگاه مدام سوال می پرسید که مامان رسیدیم؟ مامان اینجا پیاده میشیم؟ مادره هم که اصلا انگار نه انگار که بچه داره باهاش حرف میزنه. بی توجه بی توجه. تا اینکه بچه پرسید مامان چرا در قطار رو نمی بنده که یک دفعه مادره جلوی مردم داد زد آخه مگه تو فضولی!!! یه بار دیگه نمی دونم بچهه چی گفت، که مادره بهش گفت کثا*فت ساکت شو.

خیلی ناراحت شدم. آخه یکی نیست به این خانم بگه آخه به تو هم میگن ماااادر. تو می خوای بچه ات رو این طوری تربیت کنی؟ اصلا جلوی این همه آدم خجالت نمی کشی که با بچه ات این طوری حرف میزنی؟

به نظر من که بچه دار شدن و نقش یک مادر یا پدر رو به عهده گرفتن سعه صدر می خواد. به خاطر همینه که من اصلا پتانسیل بچه دار شدن رو در خودم نمی بینی. بچه ها تا سن 2-3 سالگی مثل عروسکن برای آدم اما از اون به بعد آدم باید به موازات بزرگ شدن بچه ها صبر و تحمل خودش رو هم ببره بالا. باید این قدر این توانایی رو در خودش ببینه که بتونه یک بچه رو انسان تربیت کنه.

واقعا متاسفم برای این چنین پدر مادرها.

نوشته شده در پنج‌شنبه 7 دی‌ماه سال 1391ساعت 01:10 ب.ظ توسط یاسی نظرات (14)


Design By : Pichak